با سلام به همه دوستان عزیزم .
عزیزان ، من پس از مدتی غیبت از دنیای نت و نویسندگی ، این بار با یک وب سایت سینمایی برگشتم و میخوام که با کمک همکارانم و حمایت همه شما دوستان قدیمی و عاشق سینما ، حرکت جدیدی رو در عرصه نویسندگی سینمایی و در دنیای اینترنت شروع کنم.
خیلی خوشحال میشم که ما رو از نظراتتون واسه بهتر شدن سایت آگاه کنید.

سلام .
این آخرین باریه که دارم مینویسم .
راستش هر چی فکر میکنم ، نمیدونم چه جوری بنویسم . این سخت ترین پستیه که تا حالا داشتم !.
توی این یک سال و اندی که از عمر وبلاگم گذشت ، ایام خیلی خوبی رو پشت سر گذاشتم و به واسطه این وبلاگ با افراد مختلفی از سراسر این کره خاکی آشنا شدم . انسانهایی که هر کدوم از منطقه ای و با خصوصیات خاص فکری ، اخلاقی خودشون بودن و همه به یک چیز عشق می ورزیدن و اون هم سینما بود .
سینما نقطه مشترک و اتصال دهنده همه ما به همدیگه بود . جادویی که سالهاست ما رو اسیر خودش کرده و عاملی شده واسه دوستی های خوب و پایدار بین همه ماها .

عزیزان زیادی بودن که توی این مدت من رو همراهی کردن و با نظرات زیبا ، محبت آمیز و سازنده شون واسه بهتر شدن وبلاگم کمکم کردن و بهم قوت قلب دادن که جا داره همین جا یه تشکر ویژه از تک تکشون داشته باشم .
امیدوارم هر کجا که هستید همیشه ایام بر قرار ، سربلند و موفق باشید .
.....................................
اما در این پست آخر بد ندیدم که یادی هم داشته باشم از هنرپیشه فقید سینما ، جیمز دین افسانه ای .

خیلی وقته که دیدن این عکس ، یه حس تلخ و عجیب رو بهم میده .
شاید تمام علاقه مندیم هم به جیمز ، نه به خاطر فیلمهاش ، که به خاطر خلق و خوی عصیان گر و مهار ناپذیرش و همین عکس غریبش باشه !.
خیلی دوست داشتم که تو اون لحظات آخر زندگی ، کنارش بودم و می فهمیدم به چی داره فکر میکنه !!.
سلام .
سال هشتاد و پنج هم به پایان رسید و سال جدید از راه رسید .
پیشاپیش فرا رسیدن سال نو رو به همه دوستان تبریک میگم و امیدوارم سال جدید ، سالی توام با شادی و کامیابی واسه ی همه شما عزیزان باشه و به همه اهداف و آرزوهاتون در سال هشتاد و شش دست پیدا کنید .

سالی که گذشت پر بود از اتفاقات تلخ و شیرین واسه سینمای ایران که ، البته و متاسفانه سهم اتفاقات تلخ در این میان بیشتر از اتفاقات شیرین بود !.
خبر در گذشت تعدادی از زحمت کشان و دست اندرکاران سینما در این مدت ، همه علاقه مندان به سینما رو ناراحت و متاثر کرد . کسانی مثل شاد روان "پوپک گلدره" که به طرز تراژیکی از میان ما رفت . "بابک بیات" که طنین موسیقیش واسه همیشه در سینمای ایران ماندگاره . فرخ غفاری ، جعفر بزرگی ، مهدی سلیمی ، خسرو شایگان و البته رسول ملاقلی پور عزیز که خبر درگذشت ناگهانیش همه رو در شوک عجیبی فرو برد .
اینها عزیزانی بودن که از میان ما رفتن و مسلماً سینمای ایران تا مدتها جای خالیشونو احساس خواهد کرد .
...........................................
اما امسال هم تلویزیون در ایام تعطیلات نوروزی تعدادی فیلم ایرانی و خارجی رو واسه پخش از شبکه های مختلفش در نظر گرفته که ، هر کدوم ممکنه علاقه مندان خاص خودشونو داشته باشن .
من به شیوه سال پیش ، میخوام که دیدن تعدادی از این فیلم ها رو به دوستان توصیه کنم و البته در مورد چرایی توصیه هام هم پس از تعطیلات توضیحاتی رو ارائه خواهم کرد .
فیلمهای پیش نهادی از این قرارن :
بید مجنون ، یک بوس کوچولو ، وقتی همه خواب بودند ، به نام پدر ، باغهای کندلوس ، الماس خونین ، تعقیب در شاهراه ، دشت باز ، شارلوت گری ، یکشنبه طولانی نامزدی ، اتاق امن ، بلوک سیزده ، خانه خنجرهای پران و انیمیشن ماشینها .
فقط امیدوارم که امسال تلویزیون ، به روال سالهای پیش عمل نکنه و از قلع و قمع کردن بیجای فیلمها به پرهیزه !.
لوک بسون کارگردان ، نویسنده و تهیه کننده فرانسوی ، لئون ( حرفه ای ) رو در سال ۱۹۹۴ ساخت و به علاقه مندان جهان سینما عرضه کرد .
فیلمی که از حضور بازیگرانی همچون ژان رنو ، گری اولدمن و ناتالی پورتمن در خودش بهره برده .

این فیلم روایتگر زندگی لئون ( ژان رنو ) یک مهاجر ایتالیاییه که از ۱۹ سالگی به آمریکا مهاجرت کرده و در این کشور به حرفه آدم کشی اشتغال داره !.
در مجتمعی که لئون در اون زندگی میکنه علاوه بر او ، یک دختر بچه ۱۲ ساله به اسم ماتیلدا ( ناتالی پورتمن ) هم به همراه خانوادش زندگی میکنن . پدر ماتیلدا که با یک گروه قاچاقچی متشکل از پلیس های فاسد مبارزه با مواد مخدر همکاری میکنه ، به دلیل نارو زدن ، مورد غضب رئیس گروه ، نورمن استنفیلد ( گری اولدمن ) قرار میگیره و خودش و خانوادش توسط افراد اون کشته میشن .
ماتیلدا که هنگام قتل عام بیرون از خونه بوده فرا میرسه و با دیدن اوضاع به لئون پناه میبره . لئون در ابتدا رغبتی به پذیرفتن و نگهداری از ماتیلدا نداره . اما کم کم علاقه ای میان اونها شکل میگره و ماتیلدا لئون رو ترغیب به انتقام گیری از قاتلان خانوادش میکنه و ....
در اینجا ما با فیلمی روبرو هستیم که واسه شخصیت اول خودش از یک ضد قهرمان ( anti-hero ) استفاده کرده . انسانی تک افتاده و منزوی که به تنهایی زندگی میکنه ، اصول خاص خودشو داره و از اصول معمول زندگی پیروی نمیکنه .
ژان رنو در این فیلم نقش گانگستری رو بازی میکنه که خوی عجیبی داره . در عین بی رحمی ، بسیار معصوم و دل نازکه . نوشیدنی محبوب و همیشگیش شیره ، با عینک دودی و روی مبل می خوابه ، سواد نداره و علاقه عجیبی هم به یک گل داره .
در چنین شرایطی یه دختر بچه به زندگیش وارد میشه و با ارائه عشق به زندگیش معنا می بخشه و اون رو دگرگون میکنه . عشقی که مثل دیگر رفتارهای لئون غریبه و فقط میتونه مختص به خودش باشه !.

بسون در این فیلم تمام اجزاء رو به درستی در کنار هم چیده و از اونها واسه موفقیت فیلمش بهره برده . فیلمنامه کار ، اثری تقریبا بی نقصه و کارگردان موفق شده اجرای خوب و استادانه ای رو ازش به اجرا بزاره .
بازی ها بازیگرها ، خصوصا رنو و پورتمن در اوجه . رنو به خوبی خودش رو با شخصیت لئون هماهنگ کرده و در قالب اون فرو رفته . لئون به نوعی میتونه شاه کلید تمام نقش آفرینی های رنو در تمام سالهای بازیگریش باشه !.
در کنار اینها ، تدوینگر ، فیلم بردار و سازنده موسیقی متن هم ، همگی کارشون رو به خوبی انجام دادن و در جهت فیلم حرکت کردن . اما بدون شک بهترین و موثر ترین کار متعلق به طراح صحنه و لباسه که ، با طراحی های فوق العادش به هویت بخشی شخصیت ها و خصوصا لئون کمک شایانی رو کرده . طراحی شلواری کوتاه که بند شلواری به اون وصله ، به همراه کتی گشاد و کلاهی به سر ، ظاهری کولی وار و شلخته رو به لئون بخشیده و شخصیتش رو به سوی متفاوت بودن با دیگران رهنمون کرده ( در یک نظر خواهی که مجله توتال فیلم در مورد برترین ضد قهرمان های تاریخ سینما انجام داده ، لئون پس از "تراویس بیکل" شخصیت رابرت دنیرو در راننده تاکسی و پیش از "ری دفنس" شخصیت مایکل داگلاس در فیلم سقوط در رده دوم برترین ضد قهرمان ها قرار گرفته ! ).

لوک بسون که چندی پیش آخرین فیلمش ( آرتور / تلفیقی از انیمیشن و حرکت زنده ) رو به نمایش عمومی در آورده ، تا به امروز ۱۰ فیلم بلند سینمایی رو کارگردانی کرده که در چهارتاش از حضور ژان رنو به عنوان بازیگر بهره برده ( مترو ، آبی بزرگ ، نیکیتا و لئون ).
علاوه بر این ، اون یه دفتر فیلم سازی به اسم اروپا هم داره که به تهیه فیلمهای اکشن ارزان قیمت اشتغال داره . فیلمهایی که خود بسون هم به عنوان نویسنده و هم تهیه کننده در ساخت اونها نقش داره و به دلیل خوش ساختی از فروش بالایی در سطح جهانی برخوردار هستن ( تاکسی ، رها شده ، ترانسپورتر و ... ).
در پایان هم باید به این نکته اشاره کنم که ، چندی پیش در خبرها اومده بود که بسون قصد داره قسمت دوم لئون رو هم بسازه . ناتالی پورتمن هم علاقه مندیش رو به بازی در این فیلم اعلام کرده و احتمال داره که این فیلم در آینده ای نزدیک ساخته بشه .
مطمئناْ این میتونه خبر ناخوشایندی برای تمام علاقه مندان به لئون و لوک بسون باشه !!!.
بیست و پنجمین دوره فیلم فجر هم از راه رسید . جشنواره ای که پس از انقلاب پایه گذاری شد و در طی این سالها به صورت مستمر تداوم داشته .

در این دوره که عنوان سودای سیمرغ واسش انتخاب شده ، فیلمهایی از کارگردانان مختلف سینمای ایران در بخش مسابقه با هم به رقابت خواهند پرداخت که از جمله اونها میشه به "خون بازی" ساخته رخشان بنی اعتماد ، "اتوبوس شب" از کیومرث پوراحمد ، "مثل یک قصه" از خسرو سینایی ، "پاداش سکوت" از مازیار میری ، "اقلیما" از مهدی عسگر پور ، "سنتوری" از داریوش مهرجویی و "رئیس" اثر مسعود کیمیایی اشاره کرد .
با توجه به اسامی کارگردانانی که فیلم هاشون رو واسه نمایش به جشنواره دادن ، به نظر می رسه که امسال جشنواره خوبی رو پیش رو داشته باشیم و شاهد فیلمهای خوبی در بخش سینمای ایران باشیم .
اما این وسط یه سوال هم هست که چند ساله ذهن من رو به خودش مشغول کرده .
اونم اینکه ، مسئولان سینمایی کشور چقدر در پیشبرد اهدافشون نسبت به این جشنواره موفق بودن ؟.
به چه میزان تونستن این جشنواره رو در سطح جهانی بشناسونن و جایگاه فیلم فجر در بین فستیوالهای جهانی کجاست ؟.
چه جوریه که جشنوراه ای نو پا مثل "فیلم دوبی" که تازه دو ، سه سالی بیشتر نیست پا گرفته ، میتونه بزرگان سینمای جهان رو نزد خودش بکشونه ، اما فیلم فجر با سابقه ای بیست و پنج ساله ....
چرا و به چه علت جشنواره فیلم فجر حتی جزو فستیوالهای درجه دو ، در جهان سینما هم نیست ؟.
اینها سوال هایی که فکر کنم ذهن هر دوست دار و علاقه مند سینمای ایران رو به خودش مشغول کرده باشه و همه هم منتظر جوابی درخور از مسئولان امر باشن .
آیا این آقایون جوابی رو دارن که در این باره بدن ؟!.
سلام .
دهم دیماه جاری مصادف بود با اولین سال تاسیس این وبلاگ .
سال گذشته و در همین روزها بود که به فکر این افتادم از طریق یه وبلاگ حرفهام و چیزهایی رو که درباره علاقم " سینما " میدونم با دیگران در میان بگذارم . به همین دلیل شروع کردم به نوشتن و به این ترتیب این وبلاگ متولد شد .
حالا دقیقا یک سال از اون روز میگذره و من توی این مدت چیزهای زیادی رو یاد گرفتم . با آدمهای مختلفی آشنا و دوست شدم و خدا رو شکر تونستم با حمایت دوستان و دلگرمی هاشون ، وبلاگم رو در جای نسبتا خوبی قرار بدم و ارتباط خوبی رو با همه مخاطبانم بر قرار کنم .
به همین دلیل در این پست تصمیم گرفتم یه کار جدید انجام بدم و از مطالب و نوشته های تعدادی از دوستان به عنوان یه پست مشترک استفاده کنم که میتونه در نوع خودش جالب و مفید باشه .
ضمناْ جا داره همین جا از دوست خوبم ، محمد صیفوری یه تشکر ویژه رو داشته باشم که لطفش همیشه با منه و جدیدا زحمت ساخت یه فلش بسیار زیبا رو واسم کشیده که میتونید اون رو در وبلاگ و در زیر کد موسیقی مشاهده کنید . البته اگه سرعت اینترنت در شهر شما پایینه ، میتونید اجازه بدید که فلش کاملا لود شه و بعد در نمایش مجدد به راحتی اون رو مشاهده کنید .
..............................................
اینم چند مطلب از دوستان
میم ، رویابین ها :
ای کاش ....
به من گفتی درباره سینما بنویسم . اما ای کاش می شد در مورد اون ، حرف شادی بخشی زد .
از من گله نداشته باش . سینما هم دیگه داره برام تبدیل به یه جور حس نوستالژیک میشه .
می پرسی چرا ؟.
وقتی آدم بجای دیدن صفوف طولانی از مردم بلیط به دست و ذوق زده ، با تابلوی بزرگی مواجه میشه که روش با رنگ قرمز نوشته شده " سینما تعطیل است " - و نه برای وفات و شهادت ، بلکه به علت بدهی و عدم حمایت . اونم نه موقتی بلکه برای همیشه - چه حسی بهش دست میده ؟؟. ( این اتفاق عینن برای سینما فلسطین (الوند سابق) شهرمون رخ داده ).
وقتی قیچی ممیزی برای فیلمهای ایرانی هر روز بزرگ تر میشه . وقتی واسه دیدن فیلم مثلا روشنفکرانه ای به سینما میری و با صندلیهای خالی روبرو میشی چه احساسی می تونی داشته باشی ؟.
ای کاش می شد این حس ها رو تعریف کرد .
من یکی که دیوونه ی سینما هستم با دیدن این وضعیت ، از بودن در جامعه ای که بهت این حق رو نمیده که به چیزی دلبستگی داشته باشی ، واقعا خجالت می کشم.
کاش می شد باز هم پدر خوانده داشت... کاش می شد اون نگاه معصوم سالواتوره در سینما پارادیزو رو حفظ کرد... ای کاش جیمز دین در اون مسابقه ی لعنتی شرکت نمی کرد... کاش جان وین اینقدر سیگار نمی کشید... ای کاش پلیسها می دونستن که اسلحه ی جف کاستلوی سامورایی ، فشنگ نداشت... کاش دخترک روزنامه فروش ، بلموندوی از نفس افتاده رو به پلیس لو نمی داد...
اگه زمان به عقب برگرده ، شاید بشه فکری به حال سینما کرد . اما افسوس که ....
..............................................
محمود از نگاه شخصی من :
در ستایش سینما
سالها از زماني كه ريچيوتو كانودو ايتاليايي اصل در سال 1911 نام هنر هفتم را براي سينما برگزيد مي گذرد و اين هنر همچنان به مسير خود ادامه داده و مي دهد . كافي است به خيل علاقه منداني كه براي تماشاي يك فيلم مدتها در صف مي مانند و يا دوستداران سينه چاك مجله هاي سينمايي نظري بيندازيد كه به اين درك برسيد كه ، سينما در روح و جسم بشر رخنه كرده است و بي گمان هنر مهد زيبايي و در انواع هنر ، سينما تكامل يافته ترين آنهاست و زيبايي شناسي حاكم بر آن به دليل برخورداري از ساير هنرها كه جزيي از ذات استثمارگر سينماست ، مطمئنا قدرتمندتر .
يك حس زيبايي شناسي كه چنان بشر را محو كرده است كه او را مجاب كند مدتها از واقعيت حاكم بر اطراف خود به اتاقي تاريك فرار كرده و در دنيايي خيالي سير كند . دنيايي سحر انگيز كه خود گاه ادعاي واقعي بودن دارد .
محرك ما براي تجربه ي مكرر اين دنياي سحر انگيز ، نياز پنهان بشر براي كسب لذت از زيبايي نهفته در اين هنر است.
سپس سينما ياد گرفت كه در وهله ي اول سينما باشد و به فرزندان توانای خود آموخت كه در عين سينما بودن به جذب مفاهيم ديگر براي تبديل شدن به هنري متعالي بيانديشند و هيچگاه فراموش نكنند سخن هيچكاك بزرگ را كه "سينما ، سينماست . نه موعظه ، نه درس اخلاق ، نه عرفان ، نه هيچ چيز ديگر ، سينما در درجه ي اول سرگرمي است!."
...............................................
دیوید از پرده شیشه ای :
به زندگی شخصی خودمان و اطرافیانمان که نگاه می کنیم می فهمیم که فرق زیادی با سینما ندارند . زندگی ما همان سینماست و سینما همان نمایش زندگی ماست . پشت صندلی می نشینیم و زندگی خودمان و اطرافیانمان را در شرایط مختلف می بینیم .
شاید بشود یکجور کسب تجربه بدانیمش !.
..............................................
حسین یوسفی از موسیقی و فیلم :
سینما یعنی جاودانگی !.
1. * الکساندر* مي گويد : * .... چمدانها و ايستگاه هاي يخزده راه آهن ، اشاره هايي که ما نمي فهميم و شبي که ما را مي ترساند .... ولي ما خوشحاليم ، چون راه افتاديم . *
2. * اورسته * به * وولا * برادرش که تکه فيلمي يافته است ، مي گويد : * در ميان مه ، تکدرختي پيداست . * وولا و الکساندر ـ و ما ـ هر چه دقيق مي شويم چيزي نمي بينيم . اين گفته شايد تسلايي به کودکان تلخکام اما آرمانگرا باشد .
3. تاريکي مطلق و به ناگاه روشنايي محض . آنچنان که چشمان تيره سوي ما تحمل اين سپيدي ناگهاني را ندارند .
4. در سپيده اي مه آلود ، الکساندر قصه مي گويد : * اول خلقت تاريکي بود . اول سياهي بود . بعد روشنايي آمد . *
5. مه که به کندي فرو مي نشيند ، تکدرختي در عمق ديده مي شود . آنان که از هفتخوان بلا ، به روياي آرمانشهري ، جان به سلامت برده اند ، به سوي تکدرخت مي دوند . در کنار درخت آرام مي گيرند . اکنون ما از دور ، آن دو را از درخت تميز نمي دهيم . آن دو گويي در درخت روياهايشان حل شده اند .
6. پيشگويي سينما به حقيقت مي پيوندد . تصوير همچنان مي ماند تا نشان دهد که آنها نه تنها به روياي خود دست يافته اند که جزئي از آن شده اند . آنها نمونه روشن خود اميد ، خود آرزو ،خود آرمان هستند .
7. کدام تصوير مي تواند جاودانگي آرمانگرايي را چونان نماي پاياني چشم اندازي در مه ساخته تئو آنجلوپولوس به رخمان بکشد ؟.
در هنگامه ي تنگدستي ، روياهايمان را از دست ندهيم !.
سلام .
امروز میخوام نتیجه نظر سنجی رو اعلام کنم .
اولندش از همه دوستانی که اومدن و در نظر سنجی این وبلاگ شرکت کردن ممنونم .
راستش نظرات خیلی متفاوت و متنوع بود و بیشتر بچه ها به جای یه فیلم از چندتا فیلم نام بردن که ، با توجه به این شرایط و جمع نظرات ، فیلمهای زیر بیشترین امتیازها رو آوردن :
پدر خوانده ، اثر : فرانسیس فورد کاپولا ( بهترین فیلم )
کازابلانکا
برباد رفته
سه گانه کیشلوفسکی
گلادیاتور
همشهری کین ، پیانیست و سینما پارادیزو .
حدود یک قرن از پیدایش سینما گذشته و در این مدت دهها هزار فیلم ، توسط کارگردانهای مختلف و در ژانرهای متفاوت ساخته شده .
فیلم هایی که هر کدوم که به طبع شرایط زمان ساخت و .... حائز ویژگی های خاص خودشون بوده و هستن .
با توجه به این مسائل و به نظر شما ، بهترین فیلم تاریخ سینما کدوم فیلمه و چرا ؟.
دوست داشتن شما هم در این نظر سنجی شرکت کنین .
در سینما ژانرهای گوناگون و متنوعی وجود داره که هر کدوم علاقه مندان خاص خودشونو دارن . اما در این میان گونه ای از فیلمها هم هستن که تقریبا همه تماشاگران اونها رو دوست دارن و با علاقه به تماشاشون می شینن . فیلمهای حماسی / تاریخی .

در سال ۱۹۳۹، ویکتور فلمینگ با ساختن "برباد رفته" گامی بزرگ و مهم رو در این راه برداشت و فیلمی رو پدید آورد که در تاریخ سینما جاودانه شد . فیلمی که به عنوان اولین سوپر پروداکشن سینما هم شناخته شده . پس از اون فیلمهای بیشماری در این ژانر ساخته شدن که از جمله ی مهم ترین اونها میشه به "بن هور" ساخته ویلیام وایلر در ۱۹۵۹ و با شرکت چارلتون هستون ، "اسپارتاکوس" ساخته استنلی کوبریک در ۱۹۶۰ و با بازی گرگ داگلاس ، "لورنس عربستان ۱۹۶۲ و دکتر ژیواگو ۱۹۶۵" ساخته های دیوید لین و "شجاع دل" اثر مل گیبسن اشاره کرد .
اما کم کم این ژانر و فیلمهای ساخته شده در اون دچار افول شدن و تماشاگران از اونها رو برگردوندن . این روند ادامه داشت تا اینکه ریدلی اسکات در سال ۲۰۰۰ و با ساختن گلادیاتور جانی دوباره به این ژانر داد و اونو از نو زنده کرد .

فیلم با فروش ۱۸۷ میلیون دلاری در رده چهارم جدول پرفروش های اون سال قرار گرفت و در اسکار ۲۰۰۱ در یازده رشته کاندید جایزه شد که موفق شد پنج جایزه ، از جمله جایزه بهترین فیلم و بهترین بازیگر نقش اول مرد ( راسل کرو ) رو نسیب خودش بکنه .
این واقعه باعث شد که کمپانی های فیلم سازی بار دیگه به این ژانر روی خوش نشون بدن و بودجه های گزافی رو در اختیار کارگردانان مختلف قرار بدن تا اونها هم با بهره گیری از هنرپیشه های تراز اول ، فیلمهای مختلفی رو در مرحله تولید و ساخت قرار بدن .
سه گانه ارباب حلقه ها ، تروی ، مصائب مسیح ، ملکوت آسمانها و اسکندر از جمله این فیلمها هستن که در چند ساله اخیر ساخته شدن و به نمایش عمومی در اومدن .
بهرحال سینما و تماشاگرانش همیشه به این نوع از فیلمها احتیاج دارن و از دیدنشون لذت میبرن .
مدتیه هم زمان با اکران فیلم به نام پدر ، تعدادی از منتقدان به سختی حاتمی کیا رو به باد انتقاد گرفتن و اثر جدیدشو زیر سوال بردن .
بهرحال هر انسانی یه سلیقه ای داره و قرار نیست از همه چیز خوشش بیاد ، منتقد ها هم از ین قاعده مستثنی نیستن و ممکنه تعدادی از یه فیلم خوششون بیاد و تعدادی دیگه نه ، اما واقعا این طرز برخورد با حاتمی کیا درسته ؟. آیا اون لایق این رفتارها و حرفها هست ؟.
توی این سینمای آشفته و مریض فعلی ایران که مصیبت و مشکلات از سر و روش میباره ، این برخوردهای قهر آمیز با یکی از معدود امیدهای سینمامون درسته ؟. کسی که در این سالها با فیلمهاش به سینمای ایران رونق داده و ما بسیاری از خاطرات خوب سینمایی مون رو مدیونش هستیم .
حالا بر فرضم که حاتمی کیا از راهش داره خارج میشه و مسیر اشتباهی رو طی میکنه . آیا با این برخوردهای تند و قهر آمیز میشه به جایی رسید ؟. آیا این برخوردها قبلا نتیجه دلخواه رو داده ؟.
به نظرم این کارها جز دادن نتیجه معکوس ، مایوس کردن و ایجاد دلخوری و دشمنی نتیجه دیگه ای در بر نداره .
پس بیایم و کمی با هم مهربون تر باشیم .