خیلی ها معتقدن سینمای ایران نفسهای آخرش رو می کشه و دیگه چیزی به اسم سینمای ملی نایابه و وجود نداره . استدلال این عده اینه که سینمای ما به دست افراد ناباب و بی مسئولیتی افتاده که با کارها و سیاست های نادرستشون دارن این سینما رو به ورطه نابودی می کشن و اشارشون هم به اینه که از تمام چهل و دوسه فیلم به نمایش در اومده در طول سال شش هفت نمونه رو میشه پیدا کرد که تا حدودی میشه در موردشون بحث کرد و حرفی واسه گفتن دارن و بقیه همگی اجناس بنجلی هستن که به عنوان فیلم به مخاطب ارائه میشه، که هیچ نشانی از یه سینمای ملی با خصوصیات فرهنگ ایرانی رو ندارن و در واقع همون فیلم فارسی های گذشته هستن که دوباره برگشتن و دارن قد علم می کنن .
در مقابل عده دیگری هم هستن که با این نظر کاملا مخالفن و می گن سینما روز به روز داره پویا تر و قویتر میشه و به آمار فروش فیلم ها و استقبال مخاطب اشاره میکنن و اونو ملاک قرار میدن واسه صحت گفته هاشون و معتقدن سینما باید از تمام روشها و شیوه های امتحان پس داده استفاده کنه واسه جذب مخاطب . غالب افرادی که نظر دوم رو دارن در واقع همون تهیه کننده ها و کار گردانهایی هستن که سینمای بدنه و تجاری رو در اختیار دارن و به قولی انگ فیلم فارسی ساز رو پیشونی شونه!.
نمی دونم شما طرفدار کدوم نظریه هستین . ولی من معتقدم باید حق رو به گروه اول داد . و به راحتی هم میشه به این نتیجه رسید . کافیه به فیلم هایی که در این چند ساله اخیر ساخته شدن نگاه کرد و دید که چه به حال و روز سینمای ایران اومده . یک هجوم همه جانبه از طرف فیلم فارسی سازها به سینما ی ملی ، که متاسفانه به مرور زمان ذاعقه مخاطب رو تغییر داده و در دست خودش گرفته. وقتی کما ، شارلاتان ، شاخه گلی برای عروس و امثالهم می شن فیلم های محبوب سینما روها و رکورد های فروش رو در اختیار می گیرن آیا نباید به حال این سینما نگران بود . وقتی کار گردانهای موفق و مولف حاشیه نشین و منزوی میشن و در عوض بعضی از همین فیلم فارسی سازها هر شش ماه یک بار و با حداقل هزینه و بدترین کیفیت فیلم می سازن میشه امیدی به نجات این سینما داشت ؟.