مدتیه هم زمان با اکران فیلم به نام پدر ، تعدادی از منتقدان به سختی حاتمی کیا رو به باد انتقاد گرفتن و اثر جدیدشو زیر سوال بردن .
بهرحال هر انسانی یه سلیقه ای داره و قرار نیست از همه چیز خوشش بیاد ، منتقد ها هم از ین قاعده مستثنی نیستن و ممکنه تعدادی از یه فیلم خوششون بیاد و تعدادی دیگه نه ، اما واقعا این طرز برخورد با حاتمی کیا درسته ؟. آیا اون لایق این رفتارها و حرفها هست ؟.
توی این سینمای آشفته و مریض فعلی ایران که مصیبت و مشکلات از سر و روش میباره ، این برخوردهای قهر آمیز با یکی از معدود امیدهای سینمامون درسته ؟. کسی که در این سالها با فیلمهاش به سینمای ایران رونق داده و ما بسیاری از خاطرات خوب سینمایی مون رو مدیونش هستیم .
حالا بر فرضم که حاتمی کیا از راهش داره خارج میشه و مسیر اشتباهی رو طی میکنه . آیا با این برخوردهای تند و قهر آمیز میشه به جایی رسید ؟. آیا این برخوردها قبلا نتیجه دلخواه رو داده ؟.
به نظرم این کارها جز دادن نتیجه معکوس ، مایوس کردن و ایجاد دلخوری و دشمنی نتیجه دیگه ای در بر نداره .
پس بیایم و کمی با هم مهربون تر باشیم .
ابراهیم حاتمی کیا بعد از ساخت دو فیلم متفاوت ارتفاع پست و به رنگ ارغوان ( توقیف شده ) باز هم به سراغ علاقه همیشگیش ، جنگ و آدمهای دخیل در اون رفته و قصه ای دیگر رو از اونها و زندگیشون روایت کرده .

به نام پدر مثل آثار قبلی کارگردان از کهنه سربازان نبرد هشت ساله میگه . کسانی که بعد از سالها هنوز با خاطرات اون دوران زندگی میکنن و نمی تونن مثل انسانهای معمولی به زندگی بپردازن .
حبیبه شفیعی ( گلشیفته فراهانی ) که در رشته باستان شناسی تحصیل میکنه و روزی به همراه همکلاسی هاش به منظور کاوش به روی تپه ای باستانی رفته ، ناگهان به روی مینی بازمانده از دوران جنگ میره و در حالی که به شدت زخمی شده به وسیله دوست پسرش میثم ( کامبیز دیرباز ) و دیگر هم کلاسی هاش به بیمارستان انتقال داده میشه . مهندس ناصر شفیعی ( پرویز پرستویی ) پدر حبیبه که به خاطر دعوا بر سر ثبت چند معدن در حال گریز از دست آدمهای شریکشه ، بوسیله میثم از ماجرا خبر دار میشه و خودشو به بیمارستان میرسونه . دکتر به ناصر میگه که ممکنه مجبور به قطع کردن پای حبیبه بشه ، در حالی که حبیبه مصرانه از پدر میخواد که مانع این امر بشه . همه اینها در حالیه که راحله ( مهتاب نصیر پور ) همسر ناصر و مادر حبیبه آخرین نفریه که از موضوع اطلاع پیدا میکنه و خودشو به اونها می رسونه ....
فیلم از داستانی جذاب و غریب برخورداره که با شروعی کوبنده همراهه . رزمنده ای که سالها فکر میکرده جنگ تموم شده ، با انفجار مین زیر پای دخترش میفهمه که نه ، جنگ واسه اون تموم نشده ، اول راهه و تازه باید کاشته هاشو برداشت کنه!.
ناصر قهرمان فیلم ، انسانیه که زمانی فرد آرمان خواهی بوده و به خاطر آرمانهاش جنگیده . اما حالا که سالها از جنگ گذشته ، دغدغه های او هم تغییر کرده و رنگ و بوی دیگه ای به خودش گرفته . این شرایط ادامه داره تا اینکه وقوع حادثه ای واسه دخترش ، اون رو باز به فضای سالهای پیش برمیگردونه .
حاتمی کیا موفق میشه کارکترهایی ملموس و باورپذیر رو بدست بده ، تقابل و اختلاف نظر پدر و فرزند که تم اصلی فیلمه ، چیزیه که میشه نمونه های عینی شو در جامع امروز ایران به وفور دید . تقابلی که خصوصا بین نسل اول و سوم انقلاب در جریانه و ظاهرا پایانی نداره !.

وجود دیالوگهای جذاب ( خصوصا زمان گفتگوی ناصر و حبیبه ) از نقاط قوت اثره . ضمن اینکه حاتمی کیا بخوبی از وجود طنز و دیالوگهای طنز آمیز در موقعیت های جدی فیلمش بهره برده ( نمونه ای که در ارتفاع پست هم دیده بودیم ). صحنه پردازی ، طراحی گریم و لباس و موسیقی متن و ... همگی در خدمت فیلم و با کلیت اثر هماهنگ هستن .
بازی بازیگران فیلم هم در سطح استاندارد و خوبی قرار داره . پرویز پرستویی هر چند موفق نمیشه بازی فوق العادشو در آژانس شیشه ای تکرار کنه ، اما بهرحال موفق میشه کارکتر ناصر رو به شکلی قابل قبول بازی کنه ( سکانسی که متوجه میشه مینی که پای دخترشو گرفته، مینیه که خودش زمانی واسه جلو گیری از پیشروی دشمن کاشته بهترین لحظه و سکانس فیلمه ).
تعدادی از منتقدان فیلم رو اثری تکراری در کارنامه حاتمی کیا قلمداد کردن که حرف جدیدی واسه گفتن نداره . پرستویی در مصاحبه ای جواب منتقدان رو به این صورت داده :
این فیلم یکی از فیلمهای چند گانه حاتمی کیاست که با آژانس شیشه ای شروع شد ، با روبان قرمز ادامه پیدا کرد ، در موج مرده دیده شد و رسید به به نام پدر .